تبليغاتX
آموزشی
 اینم یه سایت باهال واسه خرید

|+| نوشته شده توسط مهرداد در یکشنبه یازدهم آذر 1386  |
 چرا در هزار سال حکومت ترکان بر ايران، فارسي زبان رايج بود و نه ترکي؟!
شايد کمتر آذربايجاني در ايران بوده باشد که با اين سوال سخت روبرو نشده و به دنبال پاسخ اين معماي عجيب نبوده باشد؛ که چرا بزرگترين دانشمندان، متفکران، عارفان و شاعران ايران بعد از اسلام که بسياري از آنها از جمله ابن سينا، ابوريحان بيروني، مولوي، نظامي گنجوي و ... اساسا ترک زبان بوده اند اما يا به زبان عربي (در قرون اول بعد از اسلام) و يا به زبان فارسي نوشته اند و کمتر شوونيست فارسي بوده باشد که از اين مساله به ذوق و شوق نيامده و زهردارترين طعنه ها را از اين طريق بر آذربايجانيان و زبان ترکي وارد نکرده باشد!
در اينجا و به مناسبت روز جهاني زبان مادري، نگاهي نو و از زاويه اي جديد به اين مساله مطرح مي شود تا پرتوي نوراني بر تاريکي اين معماي به ظاهر پيچيده و غير قابل توضيح باشد و حقايقي را که کمتر مطرح شده، در برابر چشمان حقيقت بين قرار دهد.
قبل از ورود به اين بحث، ابتدا بايد مقدمه اي براي آشنايي با فضاي فکري و اجتماعي دوران کهن آورده شود تا تفاوتهاي انکار ناپذير آن دوران با جامعه امروزي که در واقع کليد حل معماي فوق است، شناخته شود زيرا اگر بخواهيم دوران گذشته را با فضاي فکري امروز بررسي کنيم مطمئنا با تناقضاتي غير قابل توضيح مواجه خواهيم شد.
بي ترديد خط و نوشتار عامل اصلي حفظ و بقاي تمدن بشري و انتقال آن به نسلهاي بعدي و حافظ اين ميراث گرانقدر بشري در دوران طولاني گذر از توحش به تمدن بوده و آن را از گزند جنگها و بلاياي طبيعي رهانيده و به نسل امروزي رسانيده است. در اين بين نقش اديان و مذاهب و همچنين مبلغين مذهبي در حفظ و توسعه خط و نوشتار انکار ناپذير است. تمامي تمدنهاي بزرگ کهن، کتابهاي مقدسي داشته اند که آرزوها، آرمانها و قواعد اخلاقي و اجتماعي تمدن مذکور را بيان مي کردند. قديمي ترين کتاب شناخته شده بشري، "گيل گميش" سومري هاست که امروزه ثابت شده، زبانشان به مانند زبان ترکي امروزي از خانواده زبانهاي التصاقي بوده است. آنها، هم خط را اختراع کردند و هم تمام اسباب و لوازم يک تمدن بزرگ بشري را بنا نهادند.
بنابراين زبان و خط نوشتاري در دوران کهن برخلاف دوران امروز نماينده نژادها و مليتها نبوده بلکه نماينده اديان و مذاهب بوده است و هرچند زبان شفاهي هر مليت و قوميتي در زندگي روزمره جاري بوده و نيازهاي ارتباطي آنها را برطرف مي کرده، اما تمام پيروان يک دين و آيين، نوشته هاي خود را به زبان کتاب مقدس خود مي نوشتند و اصولا در هر دوره اي از تاريخ کهن زبان کتاب مقدس، زبان علمي و حکومتي نيز بوده است.
يکي ديگر از تفاوتهاي آشکار دوران کهن نسبت به دوران ما محدود بودن خواندن و نوشتن در دست عده قليلي از بزرگان قوم بوده و آموزش همگاني خواندن و نوشتن پديده اي کاملا نو ظهور و مربوط به دوران اخير است. لذا در دوران کهن تعداد کساني که قادر به خواندن و نوشتن بودند بسيار کم بوده و از طرف ديگر بديهي است که هر نويسنده اي دنبال مخاطب مي گردد. بنابراين در هر حوزه تمدني نياز به وجود يک زبان مشترک براي تمام افراد از هر مليت، نژاد و زباني انکار ناپذير بود و همانگونه که گفته شد، اين حوزه هاي تمدني نيز نه بر اساس نژاد و زبان که بر اساس دين و آيين شکل مي گرفت و در اين ميان بديهي است که بهترين انتخاب براي هر حوزه تمدني، زبان کتاب مقدس آن بود.
پس از ظهور تمدن اسلامي که توانست بسياري از حوزه هاي تمدني آن روز منطقه را تحت نفوذ خود قرار دهد و دين و آيين اسلام منبع فکري و اعتقادي مردم منطقه گرديد، زبان عربي (يعني زبان کتاب مقدس اسلام)، تبديل به زبان علمي، فرهنگي و حکومتي کل حوزه تمدني جديد گرديد و در واقع زبان عربي، زبان خواندن و نوشتن متفکران و انديشمندان بزرگ دوران پس از اسلام در کل حوزه تمدني اسلام گرديد و به همين دليل است که ابن سينا، ابوريحان بيروني، ذکرياي رازي، ابن هيثم و ... نوشته هاي خود را به زبان علمي آن روز يعني زبان عربي نوشتند.
اما با جدايي حوزه تمدني ايران از ساير بخشهاي تمدن اسلامي و خروج از نفوذ حاکميت سياسي خلفاي عرب از يک سو و گسترش تدريجي خواندن و نوشتن از سوي ديگر، به تدريج نياز به بومي سازي علم و حکمت آن روز که همگي بر مبناي زبان عربي نوشته شده و در اختيار انديشمندان آن روز قرار داشت، احساس مي شد، به ويژه اين که تمدنهاي بزرگي چون سلجوقيان خود را رقيبان منطقه اي خلفاي عرب مي ديدند. بنابراين نياز به استقلال فرهنگي و زباني از اين رقيب بزرگ منطقه اي کاملا منطقي بود.
اما سوال اساسي اينجاست که چرا با توجه به اينکه تقريبا تمامي سلسله هاي حاکم بر اين منطقه، که بعدها ايران ناميده شد، اساسا ترک زبان بودند و حتي ترکيب جمعيتي اين منطقه که شامل آسياي مرکزي، قفقاز، ايران امروز و بخشهايي از افغانستان، پاکستان و عراق بود بيشتر به نفع ترکها بود تا ساير مليتها، چرا اين زبان فارسي بود که به عنوان زبان علمي مشترک اين منطقه انتخاب شد و انديشمندان، عارفان، فيلسوفان و حتي شاعران بزرگ اين حوزه تمدني اکثرا به زبان فارسي نوشتند تا زبان ترکي؟!
پاسخ اين سوال را بايد در نزديکي و قابليت تطابق زبان فارسي با زبان علمي پيشين يعني زبان عربي از يک طرف و تفاوتها و عدم سازگاري هاي اساسي زبان ترکي با زبان عربي جستجو کرد. در اولين نوشته هاي فارسي بعد از اسلام کلمات عربي به وفور يافت مي شوند و حتي مي توان گفت تنها فعل ها و فاعل ها هستند که فارسي هستند و تمام اصطلاحات علمي، فلسفي، عرفاني و مذهبي به زبان عربي هستند (که حتي تا به امروز نيز بسياري از اين اصطلاحات بدون تغيير باقي مانده اند)
يکي از مهمترين موانع تطابق زبان ترکي با زبان عربي، قاعده هماهنگي آوايي زبان ترکي است که تمام لغتها و کلمات را وادار به پذيرش اين قاعده مي کند و هر لغت و اصطلاحي را که از زبان بيگانه وارد مي کند دچار تغييرات آوايي کرده، سپس به عنوان يک لغت جديد مي پذيرد. اما از طرف ديگر زبان عربي زباني است که شديدا نسبت به تغيير آواها حساس است و کوچکترين تغييري در آواهاي کلمات، معاني آنها را به کلي تغيير مي دهد. همچنين بسياري از وزنهاي صرف افعال و اصطلاحات عربي در تضاد آشکار با قاعده هماهنگي آوايي زبان ترکي است.
اينجا شايد عده اي مغرض و نا آشنا با علم زبانشناسي اين مساله را به حساب ضعف زبان ترکي بگذارند، در حاليکه اين خصوصيت زبان ترکي به آن وجهه اي هنري و آهنگين مي بخشد و به تمام لغتهاي بيگانه که وارد اين زبان مي شوند، رنگ و بويي بومي مي دهد. همچنين از خلوص و يکپارچگي زبان در برابر تهديد زبانهاي بيگانه حراست مي نمايد. از طرف ديگر نزديکي و تطابق با زبان عربي (که تنها در دوره ويژه اي از تاريخ به دليل ظهور و نفوذ دين اسلام، اهميتي خاص يافت) نشان برتري و يا قدرت يک زبان نيست و شايد به توان از زاويه اي ديگر چنين استنباط کرد که همين نزديکي و قابليت تطابق زبان فارسي با عربي بود که آن را کاملا در زبان عربي حل نمود و امروزه فارسي نه به عنوان يک زبان مستقل که به عنوان لهجه اي از زبان عربي شناخته مي شود.
عامل مهم ديگري که باعث عدم تطابق زبان ترکي با زبان عربي شد، مشکلات ناشي از نوشتن زبان ترکي با الفباي عربي بود که در آن روزگار به عنوان تنها الفباي شناخته شده توسط تمام انديشمندان تربيت يافته در مکتب زبان عربي بود و اصولا به دلايل مذهبي، تغيير الفبا که مي توانست باعث عدم توانايي در خواندن کتاب مقدس اسلام يعني قرآن شود به هيچ وجه قابل پذيرش در آن دوران نبود. اين مشکلات نوشتن زبان ترکي با الفباي عربي بيشتر ناشي از وجود حروف صداداري متفاوت نسبت به زبان عربي و با تعداد بيشتر نسبت به آن است که تعريف حروف صدادار جديد با شکل و ظاهر متفاوت را اجتناب ناپذير مي کند که همين مساله خود باعث بوجود آمدن عدم تطابق اساسي زبان ترکي با عربي مي گردد. در حاليکه زبان فارسي بدون هيچ مشکلي تنها با تعريف چهار حرف (گ، چ، پ، ژ) با زبان عربي تطابق يافت.
عامل ديگري که باعث عدم تطابق زبان ترکي با زبان عربي شد، ساختار التصاقي زبان ترکي و وجود پسوندهاي بسيار بود که به انتهاي کلمات و اصطلاحات عربي متصل مي شدند و شکل نوشتاري آنها را از لحاظ ظاهري تغيير مي دادند در حاليکه در زبان فارسي حروف ربط و اضافه منفک از کلمات هستند و شکل ظاهري کلمات را تغيير نمي دهند و لذا خواندن و نوشتن به زبان ترکي با الفباي عربي دچار مشکلات عديده اي مي شد که امروزه نيز همین مشکلات دست به گريبان زبان ترکي آذربايجاني در داخل ايران به دليل ممنوعيت استفاده از الفباي لاتين است.
اين تغيير شکل کلمات در الفباي لاتين وجود ندارد زيرا برخلاف الفباي عربي که حرف آخر کلمات با حروف بزرگ نوشته مي شود، در الفباي لاتين حروف آخر کلمات، هم در حالت چسبيده و هم در حالت منفک به شکل کوچک آن نوشته مي شود. به همين دلايل است که امروزه بهترين الفبا براي نوشتن زبان ترکي، الفباي لاتين شناخته شده و همه کشورهاي ترک زبان به تغيير الفباي خود روي آورده اند.
بنابر آنچه گفته شد، قابليت تطابق زبان فارسي با زبان عربي، به سرعت آن را به عنوان جايگزين زبان عربي در ايران مطرح و تثبيت نمود. اما در عین حال بزرگاني چون نسيمي و فضولي نيز بودند که افکار و انديشه هاي خود را به زبان مادري خود نوشتند.
نگاهي به دوران رونسانس در اروپا نيز نشان مي دهد که همين روند به صورت مشابه در اروپا نيز در جريان بود و زبان لاتين که زبان کليساي کاتوليک بود به عنوان زبان علمي مشترک کل اروپا بود و هرچند بسياري از متفکران و دانشمندان اروپايي از کشورهايي چون آلمان، فرانسه، ايتاليا و انگلستان بودند اما بسياري از آنها به خصوص در دوران ابتدايي رونسانس، انديشه هاي خود را به زبان علمي آن دوران يعني زبان لاتين مي نوشتند و نه زبان مادريشان. در واقع زبانهاي انگليسي و فرانسوي که بزرگترين و قدرتمندترين زبانهاي امروز هستند، سالهاي طولاني زير سلطه زبان لاتين قرار داشتند و اين نه به خاطر قدرت ذاتي زبان لاتين که به خاطر زبان ديني و علمي بودن آن بود.
با پيشرفت رونسانس و گسترش خواندن و نوشتن و افزايش تعداد کسانيکه با سواد بودند اين سلطه اجباري و ضروري شکسته شد و زبانهاي ديگر اروپايي نيز شروع به رشد نمودند و به تدريج مفهوم زبان ادبي ملي ظهور پيدا کرد و زبانهايي چون انگليسي و فرانسوي، به زبانهايي بزرگ و جهاني تبديل شدند.
در ايران نيز هرچه به عصر حاضر نزديکتر مي شويم شاهد تمايل بيشتر آذربايجانيان براي خواندن و نوشتن به زبان مادري خود هستيم و شاهد هستيم که با رسيدن مفهوم آموزش همگاني به ايران، بزرگاني چون ميرزا حسن رشديه، سيستم آموزشي مدرني را بر اساس زبان مادري آذربايجانيان بنا مي نهند.
اما جاي بسي تاسف است که اين دوران با رشد روز افزون انديشه هاي باستان گرايانه و آرياپرستي همزمان مي شود و بويژه با ظهور سلسله ضد فرهنگي پهلوي، روند طبيعي رشد و نمو زبانها در ايران متوقف شده و سياست آسميله سازي مليتهاي ايراني و نابودي و ادغام آنها در زبان و فرهنگ به اصطلاح برتر! آريايي با شدت و قدرت تمام دنبال مي شود و خودباختگي فرهنگي در بين برخي از آذربايجانيان چنان رشد مي يابد که کساني چون کسروي پيدا مي شوند که (شايد به خيال خود براي خدمت به ملتشان!) به دنبال روزنه هايي هرچند غير منطقي براي اتصال ملت خود به نژاد پاک! آريايي مي گردند و جاي تاسف و تعجب بسيار است که چگونه شاعران بزرگي چون احمد شاملو از اين که نام خانوادگيش ترکي است و منتسب به نژاد پست! اظهار تاسف مي کند.
اما تمام اين مسائل ريشه در به قدرت رسيدن انديشه هاي نژاد پرستي و فاشيسم در آلمان هيتلري دارد که تاثير خود را در ايران آن دوران نيز گذاشته بود و شايد نمي توان بر رفتار آن روز برخي ها انتقادهاي جدي روا داشت چرا که در جريان موج نژاد پرستي قدرتمند و بي رحمي گرفتار شده بودند، اما امروز تمام دنيا به باطل بودن انديشه هاي نژاد پرستانه معترف است و تمام تلاش خود را براي جلوگيري از بازگشت اين انديشه هاي خطرناک به کار مي گيرد و امثال ميلوسويچ ها را که پيروان همان انديشه هاي خطرناک هيتلري هستند به عنوان جنايت کاران عليه بشريت مي شناسد.
انديشه هاي باستان گرايانه و آرياپرستانه، اگر در دوران سرگشتگي فلسفي ابتداي قرن بيستم نشانه به اصطلاح روشنفکري بوده باشد؛ امروزه تنها نشانه تحجر و بازگشت به انديشه هاي منحط و طرد شده گذشته است و آنهايي که هنوز بر همان مدار کج مي چرخند بايد بدانند که به زودي همچون هيتلر، موسيليني، ميلوسويچ و صدام به زباله دان تاريخ خواهند پيوست
|+| نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه دهم اسفند 1384  |
 هولو کاست

سلام دوستان"این روزها این واژ ه را-هولو کاست- زیاد میشنویم

اما راجع به چگونگی آن، کمتر، چیزی گفته میشود، بد ندیدم مطلبی در باره آن بفرستم.با تشکر eh2

************************************

هولوكاست، در لغت به معني قرباني، قرباني بزرگ، با آتش سوزاندن و به معبود رسيدن مي باشد » معادل اين واژه در زبان عبري كلاسيك "اولم كاليل"و در عبري مدرن "شوآه" است در زمان تشكيل رژيم صهيونيستي در سال 1948 در نسخه عبري به جاي واژه "هولوكاست" از كلمة "شوآه" استفاده شده بود.

بيش از پنجاه سال است كه واژه اي جديد به عمد وارد فرهنگ و قاموس سياسي جهان شده است. واژه اي كه بيش از آن كه بيانگر واقعيت تاريخي خود در يونان يعني سوزاندن مسيحيان ربّاني به دست يهوديان پيامبر كُش باشد، رنگ و صبغه اي ديگر گرفت تا از آن به عنوان ابزاري در خدمت منافع صهيونيسم سلطه گر و مظلوم نمايي يهوديان استفاده شود. واژه اي به نام "هولوكاست" كه شايد هنوز هم شمار بسياري از مردم جهان از معنا و مفهوم حقيقي آن آگاهي ندارند. اما آن چه كه در تبليغات و رسانه هاي جمعي غرب به ويژه صهيونيستي بر روي آن در رابطه با واژه هولوكاست تبليغ شده مسأله اي است به نام "كوره هاي آدم سوزي" يا "اتاق هاي گاز" هيتلري كه به كشتارگاه چندين ميليون يا صدها هزار يهودي معروف شده است. به ادعاي صهيونيست ها، نازي ها شش ميليون يهودي را در اتاق هاي گاز خفه مي كردند و سپس آن ها را در كوره هاي آدم سوزي مي سوزاندند » اين ادعا و اسطوره سازي، در منابع صهيونيستي كه وابسته به آژانس يهود است به وضوح ديده مي شود.
اما اين ادعا تنها براي بزرگ نمايي مسأله و مظلوم نمايي يهوديان بود تا صهيونيسم بتواند دولت اسرائيل را در سرزمين فلسطين ايجاد كند و زمينه هاي پذيرش اين دولت صهيونيستي را در افكار عمومي جهان به ويژه نزد اروپايي ها به وجود بياورند. زيرا يهوديان تا پيش از اين زمان در افكار عمومي غرب به ويژه اروپاي شرقي به عنوان افرادي كه داراي نقش منفي و مخرب در اقتصاد كشورها هستند معرفي مي شدند.
بنابراين طرح كشتار يهوديان با نام "هولوكاست" بيشتر براي جلب نظر افكار عمومي در اروپا و در راستاي پذيرش دولت اسرائيل در فلسطين انجام گرفت. كتاب ها و دائره المعارف هاي يهودي در اين راستا بيشترين نقش را داشتند.اين تبليغات به قدري توسط صهيونيست ها گسترده و غلو گرديد كه حتي برخي محافل صهيونيستي و آثار مكتوب وابسته به آن ها تعريف گسترده تري از هولوكاست را مد نظر قرار دادند. از جمله اينكه "شش ميليون يهودي" در يك برنامه از پيش تعيين شده اي، به عنوان "راه حل نهايي" و در "اتاق هاي گاز" در "اردوگاه هاي كار اجباري" به قتل رسيده اند.
در اين تعريف سه مؤلفه به كار رفته، يكي "كشتار شش ميليون يهودي"، دوم "راه حل نهايي"و سوم "اتاق هاي گاز" از ميان اين سه مؤلفه، اولين مورد در مركز ثقل تبليغات گسترده صهيونيست ها قرار دارد، به طوري كه كمتر شنونده اي در آمار ارائه شده ترديد مي كند. كتاب ها و دائره المعارف هاي متعددي هم كه بيشتر، يهوديان مؤلف، آن ها بوده اند تعريفي را كه از هولوكاست ارائه داده اند مبتني بر همين آمار و ارقام نجومي و ادعايي صهيونيستي است. مثلاً مارتين گيلبرگ مورخ يهودي انگليسي تبار در كتاب خود با عنوان "هولوكاست" اين واژه را چنين تعريف مي كند:
ككشتار سازمان يافته شش ميليون يهودي»
دائره المعارف كتاب جهان نيز تعريفي كه دربارة هولوكاست دارد شبيه تعريف فوق الذكر است. در آن آمده است.
كتا پايان سال 1945، نازي ها بيش از شش ميليون مرد، زن و كودك يهودي را قتل عام كردند، يعني بيش از دو سوم جمعيت يهوديان اروپا»
دائره المعارف يهود (جودائيكا) نيز ذيل واژة "هولوكاست" همين تعريف را ارائه كرده است.
اما معنا و تعريف دقيق هولوكاست و پيشينة تارخي كاربرد آن چيست؟
تعريف:
هولوكاست از يك واژة يوناني
holos به معناي تمام و kalein به معناي سوزاندن است. در كتاب فرهنگ يهود نيز هولوكاست به معناي "سوزاندن با آتش كه به طور كامل از ميان برود" تعريف شده است. با توجه به تعريف فوق الذكر مي توان گفت كه كهولوكاست، در لغت به معني قرباني، قرباني بزرگ، با آتش سوزاندن و به معبود رسيدن مي باشد » معادل اين واژه در زبان عبري كلاسيك "اولم كاليل"و در عبري مدرن "شوآه" است. در زمان تشكيل رژيم صهيونيستي در سال 1948 كه بن گوريون اعلاميه به اصطلاح استقلال اسرائيل را قرائت كرد در نسخه عبري به جاي واژه "هولوكاست" از كلمة "شوآه" استفاده شده بود. اين واژه يك كلمه عبري به معناي فاجعه است و كاربرد آن مورد علاقه كساني بوده كه بر منحصر بودن قتل عام يهوديان تاكيد دارند. رژيم صهيونيستي بعدها در تقويم عبري، روزي را به همين نام براي يادبود به اصطلاح كشتار دسته جمعي يهوديان اختصاص داد.
پيشينه:
اسطوره "هولوكاست" يا كشتار يهوديان به ويژه "اتاق هاي گاز" اولين بار در سال 1942 در برخي محافل صهيونيستي آمريكا توسط فردي به نام "الي ويزل" مطرح شد. البته در طي جنگ كسي بدان اعتنا نكرد. اما در اواخر جنگ وقتي متفقين صحنه هاي دلخراش بعضي از اردوگاه ها و اجساد روي هم انباشته اسيراني كه به علت بيماري تيفوس يا گرسنگي جان داده بودند را ديدند، زمزمه هاي "اتاق هاي گاز" مجدداً از سر گرفته شد. يك سال پيش از پايان جنگ نيز (1944) حقوقدان لهستاني "رافائل لمكين" واژه ي "نسل كشي" را به كار برد. د رپي آن نيز واژه ي "يهود كشي" از سوي "آرنومه ير" مورخ پيشنهاد شد و اما واژه "هولوكاست" از جمله واژه هايي بود كه در فرهنگ و قاموس سياسي جهان به ويژه غرب ماندگار شد. بدون اينكه هيچ مورخ و مركز علمي، تاريخي و يا مطالعاتي و تحقيقاتي در مورد صحت و سقم آن تحقيق كرده و يا آن را به چالش بكشاند. اين وضعيت حدود سي سال ادامه داشت و درباره ي آن، صدها كتاب به رشته تحرير در آمد و صدها فيلم و تئاتر و سريال ساخته شد و به زبان هاي مختلف ترجمه و در ممالك مختلف دنيا، به ويژه جهان غرب به نمايش در آمد و به عنوان يك رويداد تاريخي و واقعيت غيرقابل انكار به افكار عمومي القاء شد. در محافل دانشگاهي و ديگر مراكز آموزشي در جهان نيز به صورت يك رخداد تاريخي غيرقابل تشكيك مورد آموزش قرار گرفت.
در همين راستا فيلم ها و سريال هاي ساخته شده در جهان غرب بدون هيچ تفسير، توضيح و يا ملاحظه اي، ترجمه و براي اقشار مختلف در كشورهاي جهان به نمايش گذاشته مي شوند. پخش سريال كدوران طلايي» در سيماي جمهوري اسلامي ايران (شبهاي چهارشنبه مورخ اسفند 1371 و 18/1/1372) تنها يك نمونه بارز و بسيار كوچك از آن است.
اين ادعاي دروغين و اسطوره سازي صهيونيسم چنان به افكار عمومي جهان القاء شد كه حتي امروزه در برخي كشورها و محافل، هر جنايتي با آن مقايسه مي شود. حتي برخي مورخان و پژوهشگران تاثير اين اسطوره سازي صهيونيسم در تشكيل رژيم صهيونيستي در فلسطين را غيرقابل انكار مي دانند. كشماري از مورخان و محققان بر اين عقيده هستند كه اگر ماشين تبليغاتي صهيونيسم چنين سوژه اي را در دست نمي داشت، نه تنها در راستاي استراتژي خويش شكست فاحشي را متحمل مي شد كه شايد امروز پديده اي به نام "رژيم اسرائيل" در عرصه هاي سياست، جغرافيا و تاريخ خودنمايي نمي كرد و مشكلي بنام "اشغال فلسطين" با تمامي ابعاد بغرنج آن در جهان امروز وجود نمي داشت.»
سؤالهاي اساسي:
۱ اتاق هاي گاز چيست؟ چگونه جايي است؟ آيا "اتاق هاي گاز" هيتلري واقعاًُ وجود داشته است؟، از چه نوع گازي در آن استفاده مي كردند؟ چگونه گاز را در آن وارد مي كردند؟ چگونه مي توان براي خارج كردن اجساد به اتاق هاي گاز وارد شد؟ و كوره هاي آدم سوزي اردوگاه هاي آلمان هيتلري چيست؟
۲ آيا اصلاً كشتاري از يهوديان در اردوگاه هاي هيتلري صورت گرفته است؟ تعداد قربانيان يهودي جنگ دوم جهاني چقدر بوده است؟ اگر طبق ادعاي صهيونيست ها شش ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم توسط نازي ها كشته شده اند پس آمار كلي جمعيت يهوديان در اروپا چقدر بوده است؟
براي پاسخ به سؤالات فوق الذكر و ده ها سؤال بي پاسخ ديگر تبيين واقعيت موجود و بازنگري تاريخي ادعاي كشتار شش ميليون يهودي توسط نازي ها ضروري است.
واقعيت موجود:
پروفسور "روبر فوريسون
۲۰" متخصص و كارشناس عالي رتبه فرانسويِ بررسي، ارزيابي و شناخت اسناد و مدارك تاريخي، پس از ده ها سال مطالعه و تحقيق بر روي اسناد جنگ جهاني دوم، در مراكز و مؤسسه هاي بزرگ مطالعاتي و پژوهشي، به اين واقعيت دست يافت كه مسأله "اتاق هاي گاز" و قتل عام يهودي ها (هولوكاست) دروغ و افسانه اي است كه از سوي بعضي مجامع و سازمان هاي يهودي و كانون هاي صهيونيستي، با اغراض كاملاً سياسي و بلكه اقتصادي ساخته و پرداخته شده است. وي درباره ي فقدان هرگونه شاهد و سند در اثبات وجود اتاق هاي گاز نوشته است.
كدر مورد "اتاق هاي گاز" مجاور كوره ها، نه دستور ساخت، نه مطالعه، نه سفارش، نه صورت هزينه و حتي يك عكس وجود ندارد. در صدها محاكمه (اورشليم، فرانكفورت و غيره...) هيچ سندي در اين باره ارائه نشده است.»
كمن در آشويتس بودم. در آنجا هيچ "اتاق گازي" وجود نداشت. »
پس از جنگ، سازمان صليب سرخ جهاني (كه دربارة "زمزمه هاي آشويتس" تحقيق كرده بود، واتيكان (كه اطلاعات بسياري از لهستان داشت)، نازي ها و سازشكاران (كساني كه با آلماني ها همكاري داشتند) همگي اعلام كردند:
"اتاق هاي گاز"؟ ما نمي دانستيم.
و در جاي ديگري مي گويد:
كمن از اردوگاه هاي "آشويتس" و "بيركناو" - كه در آن اتاق هاي گاز بازسازي شده و بقايايي از "كوره هاي آدم سوزي " وجود دارند - چندين مرتبه بازديد كردم. در اردوگاه هاي "اشتراتهوف" (آلزاس فرانسه) و مايدانك (لهستان) مكان هايي را كه به عنوان "اتاق گاز" معرفي مي شدند بررسي كردم. در مركز اطلاع رساني معاصر يهود در پاريس، آرشيوها، دست نويس ها، عكس ها و شهادت هاي كتبي و هزاران سند ديگر را مطالعه كردم. براي يافتن پاسخ، بي وقفه از متخصصان و تاريخ دانان پرسش كرده ام. سال ها، اما بيهوده، به دنبال فقط يك بازمانده از تبعيديان جنگ بودم كه با چشم خود "اتاق هاي گاز" را ديده باشد، به ويژه به كثرت مدارك ادعايي در اين مورد وقعي نمي گذاشتم. به حتي يك مدرك، فقط يك مدرك راضي بودم، اما همين يك مدرك را هم نيافتم. در مقابل، آن چه يافتم، تعداد بيشماري مدارك مجعول، شايستة محاكمه جاوگران و مايه شرمساري براي قضاتي است كه آن ها را پذيرفته اند.»
خاطرات دكتر "يوهان پل كرمر " پزشك اردوگاه آشويتس كه از تاريخ 29 اوت تا 18 نوامبر 1942 به اين اردوگاه اعزام شده بود نيز حاكي از اين واقعيت است كه اصلاً اتاق گازي براي كشتار يهوديان وجود نداشته بلكه آنچه كه كشتار مي كرده بيماري تيفوس بوده نه آلماني ها. روبر فوريسون ضمن اثبات ساختگي بودن افسانه كشتار يهوديان در اتاق هاي گاز در اين باره مي گويد:
كدر سال 1945 و در آخرين ماه هاي جنگ، يك اپيدمي در اردوگاه برگن بلسن شيوع يافت، به نحوي كه، آلماني ها نتوانستند آن را مهار كنند؛ البته در آن زمان، اوضاع عمومي آلمان بسيار از هم پاشيده و غم انگيز بود. هيچ گونه مواد غذايي و دارويي به اردوگاه نمي رسيد. نيروي هوايي متفقين از ماه ها قبل جاده ها و راه هاي زميني را بمباران مي كرد. صحنه هاي وحشتناكي كه انگلسيي ها پس از دستيابي به اين اردوگاه ديدند، مربوط به همين شيوع تيفوس بود. عكس هايي كه توسط متفقين از اجساد اين اردوگاه گرفته شده، مربوط به ضعف و لاغري ناشي از تيفوس بود و كشتاري در ميان نبوده است. انگليسي ها خود نيز در مهار آن دچار مشكلات بسيار شدند؛ آن چنان كه بسياري از اسيران مي مردند و اين تقصير انگليسي ها هم نبود. بنابراين آلماني ها و انگليسي ها نبودند كه در برگن بلسن مي كشتند، بلكه اين تيفوس بود كه كشتار مي كرد.»
اظهارات فوق الذكر از روبر فوريسون و نيز خاطرات دكتر يوهان پل كرمر بيانگر اين واقعيت تاريخي است كه اصلاً اتاق هاي گاز به منظور از بين بردن پشه ناقل بيماري تيفوس با هدف مبارزه با اين بيماري مهلك مورد استفاده قرار مي گرفته است. وي در تاريخ 13 اكتبر 1942 مي نويسد:
كدر آشويتس، كوچه هايي به طور كامل از تيفوس نابود شده اند» خود وي نيز به "بيماري آشويتس" مبتلا شد. حتي خود آلماني ها هم بر اثر آن مي مردند، وي در جاي ديگري مي گويد:
كپزشكان نيز باج خود را به تيفوس پرداخته اند. دكتر "ماريان يسيلووسكي" از ورشو عهده دار وظيفه رسيدگي به اسراي جنگي شوروي بود كه در اثر بيماري تيفوس جان باخت. دكتر "
Casar" نيز به تيفوس مبتلا شد. همسر او چند روز پيش (13 اكتبر 1942) از اين بيماري فوت كرد و...»
گروه هاي پزشكي در اردوگاه ها براي مسدود ساختن و جلوگيري از گسترش بيماري تيفوس، تنها چاره را در سوزاندن اجساد آن عده از اسرايي كه بر اثر ابتلاء به بيماري تيفوس جان خود را از دست داده بودند و نيز البسه و اشياء متعلق به آن ها، تنها راه و متد علمي تجويز شده و مؤثر آن زمان بود كه مي توانست از سرايت بيشتر بيماري تيفوس جلوگيري كند.
افزون بر اظهارت فوق الذكر، نتايج تحقيق يك افسر يهودي سازمان ضد اطلاعات آمريكا (
C.I.C) در سال 1949 گوياي اين واقعيت است كه اصلاً در اردوگاه هاي نازي ها صنعت سوزاندن و يا خفه كردن به وسيلة گاز وجود نداشته است. لوئيس مارشالكو در اين باره مي گويد:
ك يكي از افسران يهودي ضد اطلاعات آمريكا در سال 1949 براساس، اطلاعاتي كه از يك لهستاني رشوه داده شده به دست آورده بود در باغ سبزيجات اردوگاه، در سطحي وسيع اقدام به حفاري و كاوش كرد. اما علي رغم همة زحمات سنگين و خستگي ناپذير وي و بودجة زيادي كه خرج اين كار كرد هيچ گونه اثري از خاكسترهاي فوق الذكر و يا اجساد يهوديان به دست نيامد، كه البته جاي تعجبي هم نبود به ويژه اينكه يكي از كوره هاي اردوگاه را اصلاً پس از جنگ و براي فيلمبرداري صحنه هاي فيلم "آسياب مرگ" ساخته بودند.»
اما در پاسخ به اين سؤال كه آيا كشتاري از يهوديان در اردوگاه هاي هيتلري صورت گرفته و شش ميليون يهودي در جنگ جهاني دوم و در اردوگاه هاي آلمان نازي قتل عام شده اند بايد گفت كه:
اولاً ؛ كهيچ دستور يا فرماني از سوي سران حزب نازي مبني بر قتل عام يهوديان در اردوگاه هاي هيتلري و حتي در مسير حركت نازي ها به سوي لهستان، بالكان و شوروي سابق وجود ندارد.
ثانياً؛ قربانيان جنگ جهاني دوم و قتل عام هاي نازي ها تنها يهوديان نبوده اند، بلكه همه آحاد مردم كشورهاي اروپايي اعم از يهودي و غير يهودي بودند. واحد كشتار نازي ها علاوه بر يهودي ها، اقدام به قتل عام كولي ها، كمونيست ها، رهبران سياسي و انديشمندان، معلولان جسمي و عقب مانده هاي ذهني و قشرهاي ديگري از غيرنظاميان كردند.»
ثالثاً، تجديدنظر طلبان تاريخي معتقدند كه روش مورد استفاده در جمع آوري آمار كشته شدگان، كاملاً غير فني و غير علمي بوده است. از اين رو عدد نمادين " شش ميليون يهودي" فاقد اعتبار علمي است.
لوئيس مارشالكو دربارة جعلي بودن و يا صحت ادعاي صهيونيست ها مبني بر قتل عام يهوديان مي گويد:
ككساني كه در دادگاه نورمبرگ محكوم شدند، مكرراً و با وجداني آسوده مي گفتند كه در تمام دوران جنگ، آن ها چيزي راجع به قتل عام هاي جمعي يهوديان و يا اردوگاه "آشويتس" و يا "تربلينكا" نمي دانستند و اولين باري كه نام آن ها را شنيدند از دهان دادستان همين دادگاه بوده است.»
در مورد تعداد شش ميليون يهودي، تجديدنظر طلبان تاريخي معتقدند كه اين رقم را صهيونيست ها تعيين كرده اند و اگر چه جنگ جهاني دوم تبعات بسياري براي مردم همه كشورهاي درگير جنگ از جمله يهوديان داشته اما به هيچ روي قتل عام يهوديان در چنين مقياس وسيعي و با امكانات سالهاي 47 1943 امكان پذير نيست. آن ها درباره شمار كشته شدگان يهودي كه از سوي صهيونيستها ارائه شده است معتقدند از يك سو رقم "شش ميليون" براي قربانيان يهودي در طول جنگ جهاني دوم، عددي از پيش تدارك ديده شده، يا به عبارتي "عددي نمادين" است. و از سوي ديگر آمار و ارقام ارائه شده تنها براساس شهادت شفاهي (و تنها در يك مورد شهادت كتبي از متهمان دادرسي هاي نورنبرگ ]به نام "ويلهم هوتل"[ كه سپس به عنوان شاهد در جايگاه شهود دعوت شدند، تهيه شده است.
روژه گارودي انديشمند مسلمان فرانسوي نيز كه رقم شش ميليون يهودي را تا سال 1971 واقعي مي پنداشته در اين باره چنين مي گويد:
كدر اينجا مي خواهم بازگو كنم كه چگونه به غير واقعي بودن رقم شش ميليون قرباني پي بردم، چون من هم تا سال 1971، آن را واقعي مي دانستم.
آقاي "ناحوم گلدمن"، رئيس كنگره جهاني يهود، يكي از دوستان من است. حتي در خانه اش در بيت المقدس مهمان او بوده ام. يك روز در پاريس برايم تعريف مي كرد كه چگونه به خاطر قربانيان يهود، توانسته است غرامت سنگيني از رئيس جمهور "آدنور" بگيرد.
آقاي ناحوم گلدمن افود: "من رقم رسمي شش ميليون را تعيين كردم".»
"ديويد ايرونيگ"، مورخ تجديدنظرطلب انگليسي نيز در كتاب خويش به نام "نورمبرگ آخرين نبرد" در خصوص آمار قربانيان هولوكاست به نكات جالبي اشاره مي كند. وي در اين كتاب مي نويسد: كبرخي از سران صهيونيست از اوايل ژوئن 1945 توانستند علي رغم آشفتگي هاي آن زمان كه عمداً هرگونه آمارگيري را غيرممكن مي ساخت، شمار دقيق قربانيان يعني رقم شش ميليون نفر را اعلام كنند.»
در بخش ديگري از اين كتاب، ايرونيگ به ملاقات وكيل يهودي، نمايندگان مهم ترين سازمان هاي يهودي وقت در آمريكا با "روبرت جكسون"، سر بازرس كل در جريان دادري نورمبرگ اشاره مي كند كه در سال 1945 و در شهر نيويورك آمريكا رخ داد در اين ملاقات، جكسون از سه وكيل مي پرسد چه تعداد يهودي در سرزمينهاي تحت اشغال نازي ها جان خود را از دست داده اند و پاسخ مي گيرد: شش ميليون نفر.
نكته ديگري كه قابل توجه است و دروغ بودن هولوكاست را اثبات مي كند آمار جمعيت يهوديان، قبل و بعد از جنگ جهاني است. سالنامه هاي آمريكا قبل از جنگ در سال 1939 آمار يهودي ها را اعلام كرده است. همين سالنامه ها كه توسط سالنامه هاي آمريكا قبل و بعد از جنگ اعلام شده تغيير پيدا نكرده است.
در كل اروپا در زمان جنگ سه ميليون و يكصد و بيست هزار يهودي ساكن بودند. حالا نكته بعدي اينجاست كه اين شش ميليون از كجا آمده است و چطور دو برابر [جمعيت] يهوديان ساكن در اروپا در جنگ كشته مي شوند؟ نكته جالب توجه ديگر هم اينكه از جمعيت 600 هزار يهودي كه در آلمان ساكن بودند، 400 هزار نفرشان به دستور هيتلر از آلمان اخراج شده بودند و اين مسأله قبل از جنگ اتفاق افتاده بود. يعني در آلمان، تنها 200 هزار يهودي ساكن بودند. نكته اي كه بايد به آن توجه كرد اين است كه آمار يهودي ها قبل و بعد از جنگ تغيير پيدا نكرده است.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.
يكي از افسران يهودي ضد اطلاعات آمريكا در سال 1949 براساس، اطلاعاتي كه از يك لهستاني رشوه داده شده به دست آورده بود در باغ سبزيجات اردوگاه، در سطحي وسيع اقدام به حفاري و كاوش كرد اما هيچ گونه اثري از خاكسترهاي فوق الذكر و يا اجساد يهوديان به دست نيامد.

منبع : همشهري ديپلماتيك شماره
۸۲ 


|+| نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه دهم اسفند 1384  |
 مرا تنها مگذار!
مرا تنها مگذار! بي تو آسمان زيبا نيست و راه رفتن ابرها به راه رفتن مردگاني مي ماند كه از خوابي دير برخاسته اند.
بي تو كتابها بسته مي مانند و قلمها ناي نوشتن ندارند. بي تو هيچ جاده اي به طرف افقهاي روشن نمي رود و هيچ جنگلي به فكرسبز شدن وباليدن نمي افتد وهيچ پرنده اي بالهايش رابراي پرواز آرايش نمي كند.
 
مرا تنها مگذار! نمي خواهم دراتاقي كه از بوي خورشيدتهي است نفس بكشم. نمي خواهم درمحاصره ديوارها و پرده هاباشم.  نمي خواهم شكل ستاره ها راازيادببرم. بي تو لبخندمفهوم ندارد وزندگي يك معماي حل ناشدني است.بي تو زمين يك توپ سرگردان است و دلم يك تكه يخ است . بي توشعرهاي شرقي من بي معناست و گلهايي را كه در باغچه كاشته ام رنگ وبويي ندارند.
 
مراتنهامگذار! من نميتوانم اين همه كوه و صخره و آهن رابر شانه هاي نحيفم حمل كنم. من طاقت روبرو شدن باامواج بلنددريا وآرامش سپيداقيانوس راندارم. بي تو خواب بدمزه و تلخ است ومن هزاران سال است كه پلك بر هم نگذاشته ام
وهزاران سال است كه آغوشم را به روي كسي نگشوده ام وهزاران سال است كه آوازنخوانده ام. بي تو پنجره ها خالي ازمنظره اند وسينه ها خالي از شور و شوق
 
مرا تنها مگذار! من نمي توانم ثانيه هاي سرد وساكت رابه طرف فردا هل بدهم  وروي نزديكترين درخت قلبم رابه يادگار حك كنم.

 

اميدوارم اوني روكه دوسش دارين هيچ موقع تنهاتون نذاره

 
 
Upgrade your email with 1000's of emoticon icons
|+| نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه دهم اسفند 1384  |
 چگونه آينده اي درخشان داشته باشيم ؟
<STRONG><EM>1- بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم. <BR>2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد. <BR>3- در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم. <BR>4- سپاسگزار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم. <BR>5- تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد. <BR>6- زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه از آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم. <BR>7- ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است. <BR>8- ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد. <BR>9- ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم. <BR>10- در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم</EM></STRONG
|+| نوشته شده توسط مهرداد در چهارشنبه دهم اسفند 1384  |
 
 
بالا